https://t.me/Shabnamshahrokhii
چند روزه تصمیم گرفتم وقتی چیزی به ذهنم بیاد که در مورد انجام دادن یا ندادنش تصمیم بگیرم، انجام بدم . تصمیم خنده دار ، سخت، عوارض دار و تا حدی راحت گاهی هم دیوانگیه
اصولش اینه چیزی به نظرم میاد ، ذهنم فکر میکنه به برآورد درست و نادرست بودنش ولی تصمیمم اینه فقط انجامش بدم و عوارض احتمالی انجامش را بپذیرم. امروز یک ایمل به اداره بچه ها فرستادم که اگر قبلا بود احتمالا کلی فکر میکردم و به احتمال زیاد نمینوشتم ولی امروز آگاهانه اینکار را کردم .
برای ناهار پسر کمی سینه مرع سرخ شده با میوه )آناناس و هلو آسیاب شده با پودر کاری و برنج درست کردم خیلی دوست داشت خودم گوشت ساده با پیاز و گوجه فراوان پختم . کلی شوریجات پاپرکا و کدو و گوجه درست کردم گوجه را برای اولین بار امتحان میکنم. سالمی انداختمش توی آب جوش کمی سرکه سیب و نمک و سیر .
دیشب رعد و برق های بی نهایت هولناکی میومد. چند بار بیدار شدم . صبح ساعت را اشتباهی یک ساعت زودتر کوک کرده بودم یعتی باید تغییرش میدادم به ساعت هفت و نیم چون پسر ساعت اول مدرسه نداشت ولی خوب ساعت شش و نیم بیدار شدم. پسر. صبحها و شبها بیست دقیقه مدیتیشن میکنه با انجام تمام اصولش مثلا لباس نارنجی، نوشیدن چای نیم [یک گیاه بسیار تلخ] و زردچوبه و زنجبیل و عسل . خیلی خوشحالم که توی این سن مدیتیشن میکنه . مطمئنم مثل یک زرهی اونو از ناگواریهای زندگی حفط میکنه.
من یک چای بهار نارنج نوشیدم یک ساعت بعد قهوه بسییییار بزرگ . بجای صبحانه یک مشت بادام برداشتم رفتم سر قرار . قبل و بعد از این ملاقات حضوری چندین قرار تلفنی داشتم . یک خانمی که شوهرش را از خونه انداخته بیرون و دچار مشکلات پارانوئیدی شدیدی است و با مدرسه دخترش حسابی چپ افتاده و چون من هم طرف مدرسه را گرفتم دیگه منم نمیخواد. الان من بحال بلاتکلیفی هستم توی این مورد . اون خانمه که از خونه فرار کرده بود الان باهام خوب شده . دیگه در کل همکارام منو بحال خودم رها کردند . تو هیچ جلسه همکارها شرکت نمیکنم چون فقط چرت و پرت میگویند و بسیار وقت تلف کردن است از اونجایی که از کارم راضیند اینو چشم پوشی میکنند گرچه این جلسات اجباری است البته من هم بهانه های بی پایه میارم . . دنبال کار جدید هم نمیگردم ، درخواست اضافه حقوق نمیکنم . انگاری احساس میکنم فایده نداره حتی اگر اضافه کنند نمیخوام. از طرفی در کارم نسبتا خوبم و بجز بحرانهایی که با رئیس و رؤسا دارم بخاطر اینکه خیلی زبون درازم مشکل بزرگی نیست. و راحتم .
میخوام زمینه کاریم را رادیگال عوص کنم دوست دارم مشاور مالی بشم یا مشاور املاک یا فروشنده
بیام سراع شرط اینکه همیشه کاری را انجام بده . امروز میخوام برم/ میرم ورزش و کمی هم شنا و سونا
شنبه و یک شنبه نه کار کردم نه آشپزی نه کار خونه نه کار کاری نه دید نه بازدید نه ورزش .
چه وضعشه این زندگی نباتی بی وزنی لم دادن و ریلکس بودن .
امروز تا یازده خونه بودم بعد وقت ملاقات داشتم کمی کوچولو خرید کردم اومدم خونه غدا خوردم کوچولو خوابیدم بیدار شدم پسر درددل کرد در مورد رفتار همکلاسیهاش. میخواستم برم کلاس شنای استخر همیشگی جمعه ها ولی درست وقتی باید از خونه خارج میشدم پسر حسابی عاطفی شده بود گریه کرد نخواستنم درددل قطع بشود دیگه دیر شد برای کلاس شنا . بعد ا ن پسر رفت یک باشگاهی با دوستاش بازی کنه منم رفتم استخر و باشگاه نزدیگ خونه ده ددقیقه با دوچرخه باید بروم اون باشگاه سونا ی خشک و بخار و منطقه ولنسی خوبی داره . یگ ساعت ورزش شکم و کمر با گروه پانزده دقیقه دویدم رو دستگاه . بیست دقیقه شنا کردم بعد سونای بخار با ماساژ نمک دوش گرفتم اومدم خونه . هوا عااالی بود . حسابی ریلکس شدم . اومدم خونه یک ظرف بزرگ ماست چرب خوردم. دو تا فیلم دیدم
Haus of Gucci
Triangle Of sadness
هر دو را دوست داشتم
اگر قرار باشد فقط و فقط یک کتاب برای دست اندرکاران تربیتی و همین طور والدین معرفی کنم .