سردرگمی

از اون فازهای زندگی هستم که نمی دونم چی می خوام چی نمی خوام. نه هیچی داره اذیتم می کنه ونه چیزی می تونه خوشحالم کنه .  

احساس می کنم زندگی معمولی دیگه چنگی بدلم نمی زنه

با غذا خوردن  و خوابیدن خوشحال می شم هنوز.

دو هفته مرخصی اجباری که از سال قبل مونده بود را گرفتم ولی چون جانشین درست و حسابی پیدا نکردم همچنان هر از گاهی تلفنی کار می کردم البته اجازه ندارم ساعتهایش را بنویسم . همکارام گفتند کاش می شد مرخصی هات را میتونستی می دادی به ما تو که بلد نیستی ازشون استفاده کنی


 هفته ای یکی دو بار باشگاه می رم و  سونا. بیشتر برای ریلکس شدن نه ورزش سخت .  اونم هر از گاهی انجام می دم


کارهای مالیاتی سال گذشته را هم باید توی همین روزها انجام بدم خیلی کار وقت گیر و سختی است و بهمین خاطر مرتب عقبش می اندازم

یک کار پاره وقت چدیدی را شروع کردم که خیلی راحته و وقتم را نمی گیره  توی محله خودمونه و  پولش بد نیست البته در محدوده ای که نخوام مالیاتش را بدم . یک کار سوم هم دارم که اونهم خیلی وقت گیر نیست

فکر می کنم یک شانسی را که من همیشه داشتم پیدا کردن شغل های خوب بوده /

اگه این شانس را توی پارتنر خوب پیدا کردن داشتم خیلی خوب بود البته دنبالش هم نیستم  ولی پرونده اش را نبستم


 تقریبا صفر درصد برای خودم لباس و کفش .. میخرم  اونهایی که دارم حتی وسایل خونه را تا جایی که بتونم دارم کم می کنم

البته یک لباسشویی مسافرتی خریدم برای آشپزخانه دستمال های آشپزخانه را می شورم

وزنم روی همون محدوده یک سال گذشته مونده  دلم می خواد چند کیلو کم بشم سه چهار روزی است که  هولا هوپ را دوباره از جعبه اش در اوردم ترامپولی را هم  بر پا کردم

 با پسر خوب پیش می ره همو دوست داریم ابراز می کنیم من همچنان ریییسم ولی خوب خیلی آزادی بهش می دم

بجز اینکه دوست نداره درس بخونه  و من باید مدام بهش بگم  تقریبا هیییچ باری بر دوشم نمیگذاره همه کارهاش را خودش می کنه تازه توی کار خونه هم کمک می کنه و اتاقش را همیشه خودش مر تب می کنه و جارو میکشه .  لباسها را از ماشین لباسشویی در میاره پهن میکنه ظرفها را از ظرفشویی در میاره می زاره سرجاشون هر غذایی درست کنم می خورده  یا  خودش درست می کنه جدیدا هم خیلی سالم خورتر شد

تقریبا دیگه اصلا بیرون غذا نمی خور یم

خوب دیگه چی ....