| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
امروز خیلی کم کار کردم قصد داشتم یک روز تفریحی خوبی برای خودمون بسازم ولی نشد ساعت هشت رفتم تو آشپزخانه پنیر درست کردم دو نوع غذا برای ظهر خودم و پسر . یک عالمه گوشت و سیفیجات و سبزیجات را با هم چرخ کردم بصورت بسته های کوچک و در فریز گذاشتم بعنوان چیزی شبیه کباب شامی . آشپزخانه را شستم ساعت یازده و نیم کارم تموم بود پسر نمی خواست با من بیاد بریم جایی . منم رفتم بازار میوه خرید کردم اومدم نشستم دو تا فیلم تکرار ی خوب دیدم با پسر کلی گپ زدیم و خندیدیم قرار شد یک تجارت کوچکی را با هم شروع کنیم
بعد از ظهر بین سه تا پنج با همکارم کمی چت کردم در مورد آقایی که صورت همیشه خندان و معصومش نشان نمی داد که در پنج پروسه جرم محکوم شده و ما اینرا از اداره خارجی ها فهمیدیم
با معلمی در مورد پسر چهارده ساله ای که در پیک نیک دیروز بدون دلیل همه بچه ها از جمله مربیان را کتک زده بود
با یک مرکز مشاوره در مورد خانمی که با سه تا بچه قد و نیم قد فقط با آهنگ قرآن می رقصد و تیک تاک ویدیو درست می کند و هر وقت برای کارهای اداریش به مراکز مشاوره می رود یک کیسه زباله پر مدارک را می ریزد جلوی مسیولان و می گوید بگرد لطفا اون مدارکی را که می خواهی پیدا کن تازه فقط هم انگلیسی صحبت می کند
الان ساعت تقریبا یازده شب است نشستم پشت کامپیوتر چای زعفران می نوشم کمی کارهای اداری عقب مانده مانده خودم را سر و سامان می دم
احساس خیلی بهتری دارم توی بلاگ اسکای
از بس این وردپرس نچسب بود میخوام بیام بلاگ اسکای ببینم چطوریه
شاید هم من بلد نبودم با ورد پرس کار کنم
خوب اینم ادرس ورد پرس
https://redfishi.wordpress.com