اگر از من بپرسند معتقدم بی خوابی سرچشمه همه مشکلات است . دیشب خوب نخوابیدم بدون هیچ دلیل واضحی ده بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابیدم در چنین شرایطی معمولا بلند می شم یک کاری براش می کنم مثلا از اسپری ملاتونین استفاده می کنم یا یک قرص مگنزیم خواب آور میخورم . امروز خسته ام خواب آلوده ام . از صبح همین طور دارم صبحانه می خورم حتی یک تکه بزرگ شکلات هم خوردم
بعد از ظهر یک وقت ملاقات کاری مهم دارم می رم توی تخت و سعی می کنم دوباره بخوابم .
دیروز هفت هشت ساعتی رمان where the crawdads sing را گوش کردم
من تو زندگیم خیلی کار کردم میشه گفت از هفده سالگی اینجا و اونجا کار کردم در حین دوران دانشجویی و بعدش اما هیچوووووقت کار اداری یا کارمندی نکردم . اصلا با شخصیتم جور نمیاد چون من فکر کنم طبق معیارهای امروزه بیش فعالی داشتم . کار تو خونه همینطور که میشه پیش بیتی کرد از دوران کرونا شروع شد. تا قبل از اون معمولا دیگه نه و ده میرفتم بیرون البته کار بعد از ظهر هم داشتم یک مدتی.
بعد از کرونا فرهنگ کاری تا حد زیادی تغییر کرد . خیلی جلسات را میشه آنلاین برگزار کرد . خیلی کارهای اداری را فقط با یک تلفن یا ایمل میشه انجام داد. آنهم بهتر از حضوری. طبیعتا برای من آزادی زمان زیادی را بهمراه آورد. اما همچنین منزوی تر کرد . در کل اگر بخوام ارزیابی کنم کمیت کارم و نه کیفیت کارم را هم کمتر کرد. تازگیها متوجه شدم هر چقدر هم نیت میکنم اینکار و اون کار را انجام بدم ولی توی خانه ماندن بهانه های زیادی میده بهم که از انجام کارهای اصلی طفره بروم. مثلا کار خونه، غذا درست کردن هله حوله خوردن. دراز کشیدن ...
یک قهوه خانه ای نزدیکی خونه داریم که من گاهی ملاقاتهام را اونجا میگذارم گاهی که به اجبار اونجا میرم میبینم چقدر کار مفید انجام میدم ولی تا مجبور نباشم نمیرم.
از صبح زود تمام وقت دارم یا ایمل می نویسم یا تلفن می زنم . ادم یک هفته مرخصی می گیره که استراحت کنه بعدش باید اینقدر جبران کنه که انگار نه انگار که مرخصی استحقاقی بوده
هوا خنک و بدون خورشید شده یک سری کارهای مربوط به شغلم مونده که اصلا دلم نمی خواد سراغشون برم مثلا تماس با اون خانمه که داره منو دیوانه می کنه .
کارهای خودم هم مونده کاش یکی می یومد کمکم می کرد نه اینکه وقت ندارم نه اینکه فیلم می بینم یا مدیا .. فقط حسش نیست .
برای خودم یک شرطی گذاشتم اجازه دارم که کار نکنم ولی اجازه هم ندا رم با مدیا مشغول باشم اجازه دارم مثلا به دیوارها خیره بشم یا بخوابم یا موزیک مدیتیشن گوش کنم اجازه آشپزی هم ندارم چون غذای خوشمزه از دیروز دارم
خوب پس به ذهنم اجازه می دم هر چقدر خواست استراحت کنه نه ااینکه خودش را با چیزهای دیگه مشغول کنه
اگر همه کارهای عقب مانده ام را انجام بدم برای جایزه می رم سونا و باشگاه
از صبح تا حالا فقط ماست و دانه شنبلیله پخته شده خوردم
برای بعدا اسموتی اواکادو جعفری و اسپیرولینا اماده کردم اینهم بخشی از تنبیه ام است ؟
از باشگاه میام . بدنم یک کوفتگی شیرینی داره . سر راه باید برم سفارشات پسر را بخرم
دیشب ماست خامه ای درست کردم که بینهایت خوب شد به عشق اون میرم خونه .
امروز صبح یک فیلم دیدم خیلی خوشم اومد
Good Luck to You, Leo Grande)
امروز بعد از ورزش دلم ارتباطات میخواست ولی با کسی تماس نگرفتم. شاید بخاطر اینکه پسر تنها تو خونه حوصله اش زیاد سر نرود ؟ نمیدونم ده بار براش نوشتم بیا بیرون گفت نمیام
میخوام تو اینترنت یک اعلامیه بزنم و کسی را پیدا کنم که باهام بیاد چند روزی کنار دریا. ایده اش تاره به ذهنم رسید خانم و آقا فرق نداره
دیروز بیشتر وقت بیرون بودم سه چهار ساعتی هم به روال جمعه ها استخر بودم .
بعدش خرید یخچالی کردم و ساعت ده و نیم رسیدم خونه.
از اونجایی کا بانک شارزم را باشگاه جا گداشتم توفیق اجباری است که الان دارم میرم باشگاه اگر بموقع برسم به ورزش سومبا میرسم .
این چند روز که مرخصی نوشتن برام و کار نکردم خیلی از نطر روحی بهش نیاز داشتم . خواهرم که از من چند سال کوچکتره بازنشسته شده الان میفهمم چقدر بهش خوش میگذره . چند ماه قبل بهش گفته بودم حوصله اش سر نمیره گفت نه داره از زندگیش ِذت میبره .
هفته بعد میرم یک عکس پرسنلی میگیرم که مصمم تر بشم برلی اینکه جای دیگه دنبال کار بگردم