یادمه حدود بیست سی سال پیش گاهی میرفتیم پای کوههای تهران پیاده روی . یکبار یک خانمی همراهمان بود که خیلی اهل مدیتیشن بود . اون خانم پیشنهاد داد خوب از اینجا تا پای کوه سکوت میکنیم برای من در عین اینکه جالب بود خیلی هم نامانوس بود سکوت کنم. تکانه های درونی ام مدام بمن فشار میاورد یک چیزی بگم یا کسی چیزی بگوید اون زمان درگیر دکترا کار تمام وقت، مشکلات خانواده ،مسائل خصوصی خودم ...بودم نه اینکه بخوام مدام حرف بزنم بلکه خاموش کردن مغزم سخت بود . . ولی گروه تصمیمش را گرفته بود و من هم بعد از کمی تقلا بلاخره موفق شدم واقعا سکوت کنم. هیچوقت اون قرچ قرچ صدای پای خودمون را روی سنگریزه ها فراموش نمیکنم.
تجربه جالی بود
قدرت سکوت بعنوان یک استراتژی معمولا دست کم گرفته میشود در ارتباطات در تربیت فرزند، ، در دنیای کار ...
سکوت شفابش، الهام بخش، ریلکس کننده. سازنده و.. است
سکوت ققط حرف نزدن نیست برای سکوت باید مغز ، محرک های بیرونی را هم تا حد ممکن نبیند و نشنود بعصی وقتها از این گوشی های نجاری کمک میکند
دیدن و صدای طبیعت مجاز عالی است .
من شخصا به راحتی نمیتونم مغزم را خاموش کنم بهمین دلیل موزیک مدیتیشن گوش میدم تا بتونم وارد فضای سکوت مطلق بشم .
یک خانواده پیچیده که مشکلات چند جانبه دارند مدت شش ماه است ملاقات میکنند. این همراهی به آنها تحمیل شد یعنی از طرف اداره بچه ها تهدید شد که کار به دادگاه میکشد اگر همکاری نکنند . خوب این جور مواقع خانواده تا مدتها مقاوت میکند. و در واقع این طور هم شد ولی بلاخره یک وقتی یخ ارتباطی بین ما شکسته شد . مشکل اینجاست که فرزندان این خانواده هم دو تا همراه از یک شرکت دیگر دارند. در کار با این خانواده ها همکاری ما نیروهای کمکی خیلی مهم است و زمان زیادی را هم بخودش اختصاص میدهد. رابطه من با دو تا نیروی کمکی ولی بمرور به جایی نرسید مشکل اصلی این بود که چون من با والدین کار میکنم و وضعیت خانواده چندان تغییری نکرد انگشتها بطرف من گرفته شد. اینکه چرا من اطلاعات بیشتری از مادر نمیگیرم چرا مادر را به وظایف والدینی مجبور نمیکنم و ..
در واقع چون پول بده ما اداره بجه هاست من هم سعی میکردم در زمینه های تربیتی حالا گاهی نرم و لطیف گاهی مستقیم به مادر فشار بیارم ولی دریغ از ذره ای تغییر . تازه حساسیت در او ایجاد شد و حتی دو سه بار بمن گفت من دوست دارم فقط در مورد خودمون حرف بزنیم.
در حقیقت یا در واقعیت هم کار من فقط با اوست ولی فشاری که از طرف اون شرکت و مدرسه و خوووودم بخودم وارد کرده اند
باعث شدند در مورد همکاری با اون خانواده به نامیدی و سرخوردگی برسم.. اداره بچه ها بازخوردی نداد ولی آخرین بار که صحبت کردیم بسیار راضی بود.
از اونجایی که دیگه اینهمه توقع روی من فشار میاورد و گوشه و کنایه میشنیدم بخودم گفتم سوپروایزر که نداری ، رییس روسای بدرد بخور هم نداری خودت از خودت مراقبت کن . بدون دردسر کاغذبازی.
متن بلند بالایی به اداره بچه ها نوشتم و توضیح دادم مادر بچه ها با کمال میل با من ملاقات میکند ولی نمیخواد من مشاهده کنم درون خانواده چی میگذرد بچه ها ۱۴ و ۱۵ ساله چه میکنند چرا پسر چهارده ساله را بخاطر پرخاشگری به مدرسه راه نمی دهند ...
دو هفته ایمل را نگه داشتم و گفتن شاید چیزی تغییر کند متنش را هم ب. حسب شرایط کمی عوض میکردم.
ایمل نمیکردم چون
نمیخواستم یک مورد را از دست بدیم
نمیخواستم تسلیم شرایط بشم
امید داشتم در رابطه جرغه ای بخوره
اداره بچه ها میخواست من بمونم
چندین بار از مادر پرسیدم میخواد من بمونم گفت آره حتما ) (البته با شرایط خودش)
ولی شاید چیزی که بیشتر از همه باعث میشود تسلیم نشوم روزم کنی از اون یکی شرکت و دو همراه از دید من پر توقع هستند. .
انروز صبح در یک شرایط روحی خیلی با ثبات و موزون این ایمل را نوشتم
با احترام میخواستم به شما در میون بگذارم که
آلمانی ها یک جمله خیلی خوب دارند ولی متاسفانه نتونستم اونو مستقیم به فارسی ترجمه اش کنم معنی اش اینست باید بکوشیم کارمان را به حرفه مان تبدیل کنیم
آدمهایی که سالها در کاری که دوست ندارند میمانند را نمیفهمم اینها برایم مثل کسانی اند که در یک رابطه ای هستند و مدام ازش شکایت میکنند.
ما درخت نیستیم که نتونیم حرکت کنیم گرچه کندن سخته
من ادم پشت سر گذاشتن هستم اگر کار ی معیارهایم براورده نکند قطعا رها می کنم و البته مهارتهای تحمل نتایج این تصمیم را هم دارم
منظورم سختیهای نرمال کاری که دوست می دارم نیست .گرچه حتی اینجا هم بخاطر شرایطی مثل شرایط مالی بهتر با کار مشابه یا مشکل شدید با یا راه دور و موارد مشابه سعی میکنم کارم را عوض کنم
در طول عمرم یا کار نمی کردم و با سختیهای مالیش کنار می آمدم یا کاری را انجام می دادم که در کل دوست داشتم. به همین دلیل هم زمانهای بیکاری و بی پولی کم نداشتم ولی خوب در حین این وقفه ها مشغله های دیگه برای خودم درست می کردم مثل ادامه تحصیل دوره های ضمنی..آیا این کار را به همه توصیه می کنم . قطعا نه. خیلی از دوستانم که مثل من نبودند بدون وقفه کار کردند و پول جمع کردند زود بازنشسته شدند و یکسری قله ها را هم فتح کردند
آیا من اگر باز هم اگر به گذشته برگردم همین روشم را پیش می گیرم بازم قطعا
شاید زیاد هوشمندانه نباشد ولی سبک زندگی من است من کار را بعنوان فقط کار دوست ندارم حرفه را دوست دارم خوب در کنارش پول هم بدست می یارم کاری را شروع کردن معمولا مثل ازدواج یک شخص با یک کار است که هر دو هویت و شخصیت دارند پیش زمینه و آینده ای دارند
حالا اینکه من مثلا بدانم عاشق معلمی هستم ولی با مدرسه ایکس که الان مشکل پیدا کردم این فرق می کند با وقتی من با ماهیت شغل در کل مشکل پیدا می کنم
این پست در واقع جوابی بود به صبا ی عزیز
اینکه آیا عاقلانه است که چند ماهی اینجا بمانی و یا نه وقتی خودت می گویی چاره ای نداری و باید بمونی پس علنا حق انتخابی نداری .اگر می تونی انتخاب کنی انچه که حتما بهت توصیه می کنم اپلای کردن برای کار جدید و حتی بستن قرار داد جدید است.
تمرکز نداشتن به دلایل بسیاری از جمله تکالیف زیاد خستگی کم خوابی کم ویتامینی و و البته بیش فعالی یا حتی افسردگی و و بوجود بیاید در ضمن افراد بیش فعال در مشاغلی بسیار خوب هستند و دقیقا بدلیل همین ضعفهایشان موفقند
بنظر میاد شخصیت و توانمندیهای تو و کار فعلیت زیاد هماهنگ نیستند پس بد نیست به این سولات زیر برای خود جواب بدی البته این موردا را من همین الان همین طوری نوشتم مطمینم که در اینترنت یک چک لیست بلند بالا وجود دارد
سوالها
اگر یک عصای جادویی داشتم چه شغلی را برای خودم می خواستم .
درونگرا هستم یا بیرونگرا
سلسله مراتب دوست دارم یا به روابط همسطح معتقدم
دوست دارم که ساختار کارم را خودم تعیین کنم یا راحت ترم از قبل تعیین شده باشد
ارزشهای من چه چیزهایی هستند
خط قرمزهای من چی هستند
ریسک پذیری من چقدر است
چقدر آماده جدید ها هستم
پیشرفت در کار برایم چقدر مهم است
دوست دارم توانمندیهای خودم را به چالش بکشم یا بیشتر احتیاج دارم به یک کار روتین را دارم
یک پرسشنامه کوتاه در مورد رضایت شغلی
چهارده علامت که میتواند نشان دهد شما با شغل خود مشکل دارید یا نه در انتها ارزیابی ان اماده است
وقتی به کار خود فکر می کنید، احساس خوبی ندارید.
صبح ها دوست ندارید سر کار بروید .
. هر ماه بیشتر منتظر آخر هفته هستید.
بعد از کار سختتان است افکارتان را در مورد کار رها کنید .
. در مورد کارتان خواب های بد یا کابوس می بینید.
احساس می کنید که وظایف کاریتان در توان شما نیست یا از توان شما خیلی کمتر است.
. رئیس خود را دوست ندارید (و شاید برعکس!).
. هیچ چشم انداز توسعه ای در محل کار خود نمی بینید.
. احساس می کنید دستمزد کمتری دریافت می کنید یا به اندازه کافی مورد قدردانی قرار می گیرید.
. اگر می توانستید از نو شروع کنید، شغل دیگری را انتخاب می کردید.
. بندرت در کارتان احساس موفقیت می کنید.
. اغلب احساسات منفی را به خانه می آورید.
. احساس می کنید در حال تجربه فرسودگی شغلی هستید یا همه علیه شما هستند( موبینگ می شوید)
اگر در یک شرط بندی پول هنگفتی برنده شوید محال است بخواهید این کار فعلی را ادامه بدهید
گر بین یک تا سه مورد را بله گفته اید عالی است میتوان گفت شما احساس خوبی نسبت که کارتان دارید .
اگر بین چهار تا شش مورد را با بله پاسخ داده اید اگرچه کارتان بدون نگرانی نیست زیاد بد هم نیست
اگر بین هفت تا ده بله داشتید شما رضایت شغلی خوبی ندارید
از اگر بیشتر از ده مورد بله داشتید احتمالا شما در شغل خود اصلا راضی نیستید
دوستی میگفت خوشبحالت که هنوز هم اجازه داری گاهی از خونه کار کنی. بهش گفتم شاید منم تا همین چند سال قبل اینو یک مزیت میدونستم ، شاید هم چیزی که میخوام بگم در مورد آدمهایی مثل من بیشتر مصداق داره ، ولی من در حین کار در خانه بازدهی ام پایین میاد ، حتی کارهای اداری خودم را هم نمیتونم خونه انجام بدم . البته نمیتونم که نه بیشتر باید بگم نمیخوام چرایی را هم نمیدونم.
عاشق خانه ماندن ، لم دادن ، چای گیاهی نوشیدن ،چیزهایی مثل شکلات ، اسموتی، جوانه ها، نان .. ..درست کردن .
خانه برایم واقعا امن است . نمیدونم از کی خانه برایم فقط با استراحت تداعی شده . یادمه سالها قبل اینطور نبودم.
خلاصه خودمو جمع و جور کردم مدتیه. از حال و هوای کرونایی که برای من تا همین یک ماه قبل کش اومده بود اومدم بیرون.
هر روز صبح زود از خونه میزنم بیرون ( برای من نه و ده زوده ولی خوب قرارملاقات های هشت هم جدیدا ولی بندرت میگدارم ).
چکار میکنم ؟ یا قزاز ملاقات دارم یا میرم کتابخانه یا قهوه خانه به کارهام میرسم یا هر کاری دوست دارم گاهی هم وسایلهای باشگاه را برمیدارم که یعنی بروم ولی بیشتر وقتها نمیرم
تغییر دیگه : ظهرها بندرت میخوابم یا چرت میزنم .
تغییر سه نمیتونم یگم خیلی ازش راضیم ولی فعلا بهش احتیاج دارم : بسیار بندرت فیلم و سریال میبینم. در حقیقت اصلا سریال نمیبینم . هر از گاهی محض خالی نبودن عریضه تلویزیون را روشن میکنم.بر حسب شانس یک فیلمی چیزی میبینم .
کمی !! بیشتر از قبل با دوستان و همکارا قرار میگذارم
کمی!! کتاب میخونم بیشتر چیزی گوش میدم
بیرون از خونه اینستا و کو نمیبینم
خیلی کمتر با پسر بیرون غذا میخوریم .
این چند عادت جدید یا بهتر بگم ترک این عادت هایی که سالهای اخیر در من شکل گرفته بودند بهم حس پیشرفت شخصی میده
خلااااااصه خیلی احساس بهتری دارم
معایب ۱ : ویتامین فیلم خوبم کم شده البته زیاد تمرکز نمیکنم روش. ولی حسابی کمبودش را حس میکنم
۲ نمیتونم در طول روز اونجوری که دوست دارم بخورم و بیاشامم
۳ خسته میشم خونه میام چیزی میخورم میخوابم
راستی در پر کردن فرمهای مالیاتی یک گزینه داریم که باید بنویسیم چند روز در خانه کار کردیم و به تعداد اون روزها یک پولی بهمون برمیگرده . این هم تایید سختی کار در خانه است .
.
تازگی ها چیز جالبی را کشف کردم . وقتی میخوام کاری را انجام بدهم که برام ناخوشاینده ، یا سخته یا زمان گیر ....
احتیاج دارم که یک دورخیز بردارم و این دورخیز فقط با سکوت و سکون بوجود میاد . یعنی باید مدیا را قطع گنم موزیک تمرکز گوش بدم . سیر باشم تشنه نباشم خوب خوابیده باشم میز هم مرتب باشه وسایل لازم دم دست . در صورت نیاز هدست هم روی گوش...بعد یهویی حسش میاد این لحظات ممکنه حتی چندین ساعت هم ادامه داشته باشه مهم نیست. چون خیلی تعیین کننده اند
دنبال اسمی میگردم براش دورخیز؟
بلاتکلیفی؟
آماده باش؟
پس نوشت. یادم افتاد به اینکه قبلا میگفتند بهترین حرفها را آدمها بعد از اینکه از توالت میلن بیرون میزنند. فکر میکنم دلیلش اینه که تو اون مدت میتونند بدون محرکهای مزاحم فکر کنند. البته اگر تلفن همراهشان را نبرده باشند