این روزها

این دو سه روزه بدون استرس بودند . آخر هفته  تاحدی بارونی بود  بیشتر خونه بودیم فقط چند ساعتی با همسایه ایرانی رفتیم تمشک چیدیم و پیاده روی .

دیروز که شدیدتر از آخر هفته بارون می یومد کا ر از خونه کردم اونهم نه زیاد

امروز چند تا ملاقات کاری داشتم کلی خرید کردم اومدم خونه حدود نیم تا یک ساعتی خوابیدم بعد هی وسوسه شدم برم باشگاه یا بمونم کارهای اداری شخصی ام را انجام بدم . یک جورایی تصمیم برای خونه ماندن شد . برای من زجرآورترین کار بیشتر از همه چیز اینست که همیشه باید تصمیم بگیری. سخت تصمیم میگیرم.


  آبگوشت درست کردم  موهام را رنگ کردم تمیزکاری خونه کردم .غذا خوردم

آلان باید کلی بنویسم  آخر ماهها خیلی کار نوشتنی دارم چند وقته خیلی کم وبلاگ خوندم با مبایل دوست ندارم بخونم  با کامپیوتر هم وقتی میام سرم به کارهای خرید آنلاین و کارهای دیگه سرگرم میشه

چشمام عینک می خواهند ولی حوصله ندارم دنبالش بروم . یابهتر بگویم وقت ندارم

برای مسافرت کنار دریا تو اینترنت چند نفری را پیدا کردم جالب بودند ولی اونجایی که من می خوام برم نمی روند  شاید خودم یک اطلاعیه بگذارم.

شنبه ریلکس

امروز فقط غذا پختم خرید میوه کردم و فیلم دیدم 

Bombshell

I am Love 

Fallada: The Last Chapter

Nobody