پرسشنامه طرحواره از خودگذشتگی

https://ravanshenasi-zima.ir/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1/


پرسشنامه طرحواره ایثارگری(خودگذشتگی


افراد با طرحواره ایثارگری چه ویژگی هایی دارند؟

اگر 5 مورد یا بیشتر از این عبارات شما را توصیف میکند دچار تله ایثار (انقیاد) هستید:

  1. دیگران معمولا برای کمک و راهنمایی به من مراجعه میکنند.
  2. من بیشتر از خودم به دیگران فکر میکنم.
  3. اگر یکی از نزدیکانم به من نیاز داشته باشد همه چیز را کنار می‌گذارم و هرجور شده به او کمک میکنم.
  4. بیشتر از چیزی که دریافت می کنم به دیگران می‌بخشم.
  5. تمایل دارم کارهای دیگران را انجام دهم، چون انجامشان برای من، آسانتر از این است که ببینم خودشان دارند تلاش میکنند.
  6. اگر کسی از من بخواهد کاری برایش انجام بدهم، از اینکه به او نه بگویم، احساس گناه میکنم.
  7. گاهی از فرط انجام کارهای دیگران احساس خستگی و فرسودگی می‌کنم.
  8. برای من خیلی سخت است که کسی را در رنج عاطفی ببینم.
  9. من به ندرت احساسات و نیازهام را بیان می‌کنم چون معمولا روی احساسات و نیازهای طرف مقابل متمرکز هستم.
  10. این خودخواهانه است که نیازهای خودم را مقدم بر دیگران قرار بدهم.
  11. نیازهای دیگران را به نیازهای خودم ترجیح میدهم.
  12. حتی زمانی که می خواهم در برابر خواسته ی دیگران، نه بگویم بله می گویم؛ چون توانایی نه گفتن در برابر خواست دیگران را ندارید.
  13. برای اینکه هیچوقت با دیگران دچار تعارض نشوم، هیچوقت مخالفت خود را ابراز نمیکنم.
  14. فکر میکنم اگر به نیازهای خودم اهمیت دهم، خودخواهم
  15. بیش از حد به مشکلات دیگران توجه میکنم.

روحیه کار تیمی ، کار در تیم

من در حقیقت خودم را خیلی دیر شناختم.  یعنی خیلی دیر تونستم خودم را خود- مشاهده گری  کنم‌ . برای داشتن یک تصویر منصفانه از خودم می باید  تا حدی عزت نفس می داشتم  یعنی   خودم را اندکی  دوست میداشتم تا می‌توانستم   در شرایطی قرار بگیرم   که  میتونستم ناتوانمندیهام و ضعفهام و تیک هام را ببینم و بخودم  اعتراف کنم اینها هم بخشی از من هستند . بخاطر همین من همیشه میگم قدم اول تغییر خود پذیرفتن خود است خلاصه مدتها طول کشید تا من     تا حدی بفهمم چه توانمندی‌های دارم چه چیز را نمیتوانم تحمل کنم در  چه مواقعی خیلی آسیب پذیزم ، چه مهارت‌های بین فردی دارم   میزان برون‌گرایی درونگرایی ام چقدر است . تحمل استرسم چگونه است . ...

 اینکه چطور بخواهم از خودم مراقبت کنم را فکر کنم از بچگی یاد گرفتم چون کسی نبود از من مراقبت کند اما شیوه مراقبتی ام بیشتر  تهاجمی و یا اجتناب بودند و یا تا حدی هستند.  اینکه در مواردی  می‌شود  در موردش با طرف مقابلت " گفتگو" کرد   را هنوز دارم  تمرین میکنم .

یکی دیگر  از چیزهایی که در واقع دو سه سال اخیر در مورد خودم کشف کردم‌ و همکارهام درحقیقت میشه گفت زودتر از من متوجه این مسئله شدند و بمن بازخورد دادند    فقدان روحیه  همکاری من در تیم است . کار گروهی.  تا یک سال قبل خجالت میکشیدم بابتش و  یا یک جورایی بعنوان ضعف میدیدمش . اما بعد دیدم حداقل در محیط کار فعلی پذیرفته شده است البته با اکراه 

 چند باری این فیدبک را از همکارها گرفتم که من با بقیه خیلی راحت کنار نمی آیم ولی کارم را درست انجام می‌دهم.  ماهیت کار هایی که تابحال کردم تا حد بسیار زیادی فردی بودند ولی ما در  اجتماع کار میکنیم بهرحال   و در مواردی که باید با سایر افراد در مورد یک خانواده تعامل داشته‌باشیم  من کار خودم را انجام میدم و در چارچوب وطایف خودم  هم همکاری  دارم  نه بیشتر  بقول معروف سرم را میاندازم پایین کارم را انجام میدم و زیاد کاری ندارم  همکارهای دیگه چه میکنند .   این‌رو نمیشه   گفت بصورت یک تیم کار میکنیم. در حد احترام به اعصای گروه، جلسات ماهیانه و غیره  معمولا سعی میکنم  (اخیرا چون اکیپ جدید را دوست ندارم  سعی هم نمیکنم) خودم را تطابق بدهم ولی  روحیه کار گروهی داشتن چیز دیگری است  . 

خلاصه کاش خودم را خیلی زودتر اینگونه میشناختم . 

اگر الان بخواهم  تقاضا برای  شغلی جدید بدهم قطعا نمی‌نویسم  دارای روحیه کار تیمی  انچه که متدوال است و  اکیدا مورد انتطار است . بلکه دوست دارم بصورت تلویحی بگویم فاقد روحیه تیمی . البته  باید بتونم اینو تو جملات  قلمبه سلمبه  بیان کنم که زیاد بارز  نباشه  ولی  دروغ هم نگفته باشم 


مثل همیشه

دیروز بیشتر خونه بودم ، یعنی مجبور شدم چون از صبح زود  پشت سر هم تلفن داشتم و بعد دیدم خوب الان دیگه رفتن نداره ، می‌بینم چقدر تغییر سخته 


امروز صبح زود  تو  خونه مثل فرفره کار ها  را کردم  و آماده شدم قهوه بزرگ نوشیدم  . یک بطری بزرگ پر از اسموتی  اووکادو و اسفناج درست کردم و  برداشتم .  اولین قرار ساعت نه بعدی یک و نیم ، ار ساعت دوازده تا سه  توی یک کافه نزدیک اداره نشستم  فقط آب نوشیدم و هی رفتم دستشویی..  بینش هم چند تا صحبت  تلفن  اساسی با اداره بچه ها و هماهنگ کننده اداره مون و همکارها در مورد خانواده های مختلف . دو تا  ملاقات حضوری . روی هم رفته  از نطر کاری روز  خوبی بود .

رفتم دروگری چند تا سرم  آبرسان و ویتامین سی و کلاژن خریدم  از اینها که موقع خواب می‌گذارند تو گوش هم خریدم خیلی خوبند  

ساعت چهار گرسنه شدم  بیرون مرع سوخاری  با یک بسته توت فرنگی خوردم . رفته بودم چیزی را پس بدم  خیابان را اشتباه رفتم چند تا معازه جالب پیدا کردم  یکی کارهای چرم بز که قیمتش حتی از چرم  ایران هم مناسب تر بود  و مدل‌های خوشگل . یکی هم معازه لباسهایی که ممکنه من چیزی بخوام بخرم . 

وسایلهای شنا را با خودم ا  برده  بودم   بعد از کار برم شنا  .  ساعت چهار و نیم   در ایستگاه  یکبار پله ها را اشتباه رفتم پایین  تو مسیری که  بطرف خانه میومد  برعکس باشگاه محبوبم بروم‌. . بجای اینکه ده تا پله را برم بالا اون یکی لاین  گفتم ولش کن میرم خونه ، میرم اون یکی استخر باشگاه که نزدیک خونه است . 

اومدم گفتم بعدتر بگذار یک چرتی بزنم  . این چرت زدنه خیلی شارژم میکنه 

دیگه نشد که بروم . 

 هفت و نیم رفتم پارک سر خیابان   بیست دقیقه دویدم و بعدش خرید کوچولو برای صبحانه و شام کردم اومدم خونه . 

برای پسر هویج پختم برای دسر  ساندویج بزرگ   برلی شام‌ درست کردم .

باید یکسری کارهای نوشتنی انجام بدهم‌ . خرید اینترنتی هم دارم 



دیروز و امروز

دیروزم نباتی زندگی کردم خانه ماندم کاری نکردم نه فیلم دیدم نه سریال نه کتاب خوندم  نه موزیک گوش دادم  اینستا  هم غیرفعاله

دو سه ساعتی با پسر وقت  گذروندم  با خواهر کوچیکه  چت کردم 

امروز صبح  تمام وقت ریلکس رو کاناپه لم داده  بودم بعدش دیدم اگر الان کارهای خونه و آماده سازی وسایلم برای فردا را انجام ندم دوباره طبق معمول دوشنبه ها خونه میمونم  تنها جیزی که میتونست که بهم انگیزه بده گوش دادن یک کتاب صوتی بود ، اگر صادق باشم دلیلش را هم نمی‌دانم شاید اینجور احساس مفید بودن زمان  میکنم . شاید حواسم پرت میشه شاید چون بیش فعالم فقط حوصله کار خونه را ندارم 

ایتو گوش دادم  مدتها بود میخواستم بخونم یا گوش بدم


https://youtu.be/Ieep0LvMfXU?si=0v1arUC5POhRU9Cl


  رندانه به تخم گرفتن .گوینده اش خیلی خوبه فقط خجالت میکشه بگه به تخمم میگه به چپم

خوشم اومد 

موهام را رنگ کردم ماسک مو و صورت درست کردم  زدم.  آشپزخونه را مرتب کردم کف زمین شستم ، وسایلهای فردا را اماده کردم 

اگر حوصله کردم  کامپیوتر را روشن کنم.  یکسری خریدهای ویتامین و کلازن.... انجام  میدم ...  خلاصه ساعت‌های ماهانه ام را شروع میکنم  

یکسری قراردادهای  مختلف مثل بیمه ، تلفن خونه، ... بهش رسیدگی میکنم ببینم باهاشون  چکار کنم آیا ارزونتر پیدا میکنم

چند تا گیتار  و چیزهای دیگه دارم بگذارم تو ای بی ، 

خیلی دلم میخواد تو آمازون یک بازار باز کنم ولی نمیدونم چه جنسی خوبه، از اونهایی که تو فقط  پول میدی و آمازون خودش میفروشه 

اهان گفته بودم   این دو روز دست به کارهایی میزنم که معمولا انجام نمیدم  بهش فکر کردم ولی  هیچ کار خاصی  نکردم 

با دوستم  خانم جواتی ۳۵  که تازه بعد از دوازده سال کمک های دولتی گرفتن  اینجا رفته  سر کار به اوکراینی ها زبان یاد میده  کلی چت کردم  اضطراب‌های پیرامون قراردادش، کارهای مالیاتی ، قرارداد بیمه داره دیونه اش میکنه میگه دو تا لیسانس گرفتم ولی اینقدر بخاطر مسائل جانبی اذیتم و بحال خودم تنها گذاشته شده که  دلم میخواد برگردم به زندگی آویزون دولت با پول بخور ونمیرش 

 .. اینجا لغتی  دارند که  معنی اش اینست  مرحله وارد شدن و عادت کردن  به شرایط کاری و  احساس مآنوس به آن داشتن  به  دنیای  این کار، البته همه اینها در  یک کلمه است. عاشق این زبانم . در مورد کار ِلغت های بیشماری دارد که با یک پیشوند کلی معنا را  ارائه می‌کند 

دوست دارم  یک وقتی چندتا از این وازه های تک کلمه ای   در همه موارد که  به فارسی  باید چند خط توصیحشان داد بنویسم 

خلاصه  از بدون مدیا بودن بسیار راضی ام . دلیلش را دقیقا نمی‌دانم احساس  سم زدایی روانی بهم داده . البته  خیلی کم  وبلاگ  ‌میخونم و بسیار برگزیده یوتیوپ نگاه میکنم 

از هفته بعد قصد دارم تصمیم از خونه بیرون زدن به هر بهانه ای را جدی دنبال کنم 














جمعه

امروز اون خانم که همش میگه من بردرلاین هستم  ک گفتم چند وقته  یکجوری شده بلاخره کار خودش را کرد. من باهاش قرار داشتم چون نیم ساعت دیر میتونستم  پیش باشم و از قبل هم بهش گفتم قاطی کرد البته من گفته بودم از ده و نیم وقت دارم اونهم گفت اوکی است . نگفتم ساعت ده و نیم . البته تقصیر من بود میپذیرم  ولی اون خودش در هفته های گدشته چند بار قرار ملاقاتهارا خیلی دیر کنسل میکرد . مثلا من تو راه بودم . خوب دیگه نمی‌خواد با من کار کنه. جالبه که تقریبا یکسالی تو لیست انتطار بود و فقط میخواست با من کار گنه .

یک چند دقیقه ای خیلی ناراحت شد م بعد زنگ زدم  هماهنگ کننده اداره  بهش گفتم . اون با اینحال که پسر جوانی است ولی خوشم میاد از توصیه هاش گفت فعلا هیچ واکنشی نشون نده ،ولی چند روز دیگه بنویس چه پیشرفتی داشته و به کجاها رسیده و اینکه  کمک را میشه قطع کرد. 

حالا ببینیم چی میشه موجود خطرناکیه در مقابل حریف هاش سنگ تمام میگدارع منم مظلوم،  نه بیشتر اهل دعوا نیستم‌


خلاصه چند تا قرار ملاقات دیگه داشتم رفتم از بازار ماهی دو تا ماهی  دوراده فکر کنم شبیه ماهی حلوای خودمونه  و دو تا صدف دربسته بزرگ خریدم . صدفها که جالب نبودند ماهی ها  را سرخ کردم برای  پسر برنج هم درست کردم که فقط ماهی خورد براش نصف کیک پنیری بزرگ خریدم از قنادی خوبی  . خیلی خوشحال شد .

بعد از غدا هرچی خواستم  چرت نزنم نشد شب قبل یکبار بیدار شدم طول کشید تا دوباره بخوابم  خلاصه چرت کوچولویی زدم . چسبید حسابی هوا هم کمی خنک شده

یک فیلم مستند دیدم در مورد مایو تصمیمات اشتباهش تاثیرش بر جامعه چین خوبیها و بدیهایش جالب بود بچه بودم  خیلی بت پرست بودم یکی از بت هایم  مائو بود یکی هم مهاتما گاندی و   البته. فروغ فرخزاد و  گوکوش . و خیلی های دیکه.  


عصری دودل بودم برم شنا یا نه که دقیقه آخر رفتم خیلی عالی بود لذت بردم . سنای خشک هم رفتم یک ربع ماندم‌. 

دومین اسموتی اوکادو و گزنه را نوشیدم 


حدود ده و نیم خانه بودم 

پسر شامش را درست کرده و خورده بود یوگایش را هم انجام داده بود 


کوکوهای مرغ دیروز را خوردم با  ترشی سیر خوشمزه شدند سیرها.


خوشحالم دیوانه وار که فردا و پس فردا تعطیله  واقعا بهش  احتیاج دارم 


یک تصمیم گرفتم میترسم نتونم انجامش بدم ولی امروز خیلی بهش فکر میکردم. میخوام فردا و پس فردا فقط کارهای متفاوت کنم متفاوت حرف بزنم . فکر کنم و مخصوصا کارهایی که  اعتمادبنفسش را نداشتم حداقل شروع کنم‌.‌.


خوشحالم که  نفلیکس و پرایم ندارم ولی دلم شدیدا برای اینستا تنگ شده  


امروز اداره مالیات بخاطر نامه  عتراضی که بهشون زدم  پول خوبی  بهم برگردوند 


جسمی خسته نیستم   بخاطر یک ساعت شنا حس ماهیچه ای  خوبی دارم  ، مشکلات کاری را پرونده اش را میبندم  . دو روز بعدی را  برای خودم زندگی میکنم .

چشمام حتما عینک میخواد ولی متنفرم  هر از وابستگی مخصوصا عینک


 .وسایلهای دیزی را اماده کردم فردا دیزی درست کنم‌



الان فکر میکنم صد تا غلط املایی دارم ولی بیخیال فردا تو کامپیوتر درست شون میکنم‌