یک جمعه خوب
شنبه 31 تیر 1402 00:50
امروز صبح چند تا ملاقات کاری داشتم. . یک ملاقات اینقدر نامطبوع و از نطر روانی سنگین بود که من بعد از ده پانزده دقیقه صحبتمون را جمع بندی کردم و شروع کردم به خداحافظی گفتم خوب هر وقت فکر کردین من میتونم بهتون کمک کنم با من تماس بگیرید . تا چند دقیقه بعد از خداحافظی توی مسیر برگشت همچنان روی شونه هام احساس سنگینی...