کلیپی دیدم که می گفت مغز انسان برای بقا طراحی شده نه موفقیت . بقا یعنی ذخیره انرژی و موفقیت یعنی مصرف انرژی در کارهایی که راحت نیستند پس اگر درگیر اهمال کاری هستین بدونید که مغز سالم و نرمالی دارید ! هوراااا
البته به اینکه آیا این حرف علمی است یا نه کاری ندارم ولی بمن احساس خوبی داد اون جمله اولش
... البته ادامه می ده...
https://www.instagram.com/p/Cd07Sk1Le2S/
امروز ناهارم را صبحانه خوردم. . ساعت یازده با یک خانواده خیلی مشکلدار ی وقت ملاقات داشتم بعد کلی صحبت های تلفنی با اداره بچه ها و روانپزشک .
در تمام روز هم بارون میبارید و من طبق معمول دقیقا روزهایی که باران میآید چتر برنمیدارم
.امروز در کل بیشتر از ده کیلومتر در وسط شهر پیاده روی کردم
بعد از ملاقات با اون خانواده گرفته بودم، چون همشون را دوست دارم و میبینم چقدر برای بچه هایشان مایه کم میگذارند. چقدر خودشان رنج میکشند.....
تو بارون کلی خیابون گردی کردم ، کلی فکر کردم به دوران سرگردانی جوانی های تنهایی خودم در ایران .
بارون اذیتم نکرد چون پالتوی خوبی داشتم مثل بارونی ولی گرم و نرم .
چند تا معازه رفتم چیزی چشمم را نگرفت
رفتم یک قهوه و شکلات تلخ گرفتم خوردم چسبید. کلی بادام خیسانده خوردم . کلی با خواهر چت کردم . یک انبه و نصف پاپایا خریدم پاپایا را با دونه هاش خوردم
رفتم کتابخانه. اداره بچه ها زنگزد، جواب ندادم دوباره زنگ زد جواب دادم . چون صحبت میکردم ازم تقاضا شد برم بیرون .
رفتم بیرون زیر بارون بیشتر از یکساعت باهاش صحبت کردم .
رفتم باشگاه سه و نیم ساعتی موندم .
شنا، آب شور سونا دوش طولانی .روغن مالی ..
بخودم گفتم آدمها باید بجای مسافرتهای طولانی و بندرت، حداقل یک روز در هفته را در یک جایی مسافرت کنند. جایی که استرسش کمه. بدن فعاله و معز نافعاله
خیلی ریلکس و میزونم
تنها مزیت کار ما اینه که میتونیم تا شصت هفتاد درصد وقت کاریمون را خودمون تعیین کنیم و من از این مسئله واقعا خوشحالم . بدیش اینه که اگر آدم بیکار هم باشه بازم به کارهایی که باید بکنه فکر میکنه. چون روتین آنچنانی وجود ندارد . یه وقتایی هم که مسئله حیثیتی میشه که دیگه تا هفت و هشت شب کار میکنیم . حیثیتی منظورم اینه کار تو زیاد زیر زره بین میره حالا یا مثبت یا منفی
مدتیه من آدم تر شدم و از ساعت چهار و پنج دیگه به تلفنها جواب نمیدم. ولی قبلا تا ساعت دوازده شب و حتی آخر هفته ها تلفن کارم را روشن نگه میداشتم و حتی جواب هم میدادم.
بمرور از بس همکارم بهم گفتند این کار احمقانه است سعی کردم یک محدودیتی برای خودم بگذارم مخصوصا آخر هفته ها خیلی ثابت قدم هستم که اصلا نگاه به تلفنم نکنم
گرچه بازم هر ازگاهی زیرچشمی پیامها را میخونم و در صورت موارد اورژانسی جواب میدم . که بندرت میش میاد
دلیلش چیه نمیدونم. یکیش اینه که خیلی وقتها زمان صبح را برای خودم استفاده میکنم، گاهی در یک روز رسما کار نمیکنم بعد جورش را باید بگشم
دوم گاهی باید خیلی گزارش بنویسم که بسیار وقت گیر است و دیگه نمیتونم قرار ملاقات بگدارم
سومش اینه در واقع اینکار که همیشه در در دسترس باشم خیلی فشار بهم نمیاد ولی این خودش نشون میده چقدر زندگی در حال آماده باش برای من نرمال شده متاسفانه
..
گاهی هم میبینی ساعتها و حتی روزهای متمادی عین فلج ها زندگی نباتی پیدا میکنم . مغزم احتیاج داره به ریست شون
....
بخاطر همین سعی میکنم حداقل تلویزیون و .. نبینم . اینستا استثنا است
مغزم را میگذارم خالی از هر محرکی بشه خالی بشه موزیک مدیتیشن گوش میدم. یا موج آلفا